حمد الله مستوفي قزويني
393
تاريخ گزيده
سلطان محمود بهاطيه و مولتان تا حدود كشمير صافى گردانيد و با ايلك خان صلح كرد . بعد از مدتى ايلك خان نقض عهد كرد و بجنگ سلطان آمد . سلطان او را منهزم گردانيد و خوش پسران بسيار از لشكر او در دست زاوليان اسير گشتند . زاوليان [ ازيشان ] حظى تمام يافتند . [ 1 ] ايلك خان به قودوزخان پادشاه چين ، از تخم افراسياب ، وسيلت جست و بجنگ سلطان آمد . بر در بلخ جنگ كردند . سلطان محمود مظفر شد . ايلك خان بگريخت و ديگر باره صلح كرد و در ما وراء النهر مقيم شد . سلطان محمود بجنگ نواشه صاحب مولتان رفت و آن ملك مسخر كرد و باسلام در آورد و صاحب مولتان را بكشت و ديگرى را حكومت داد . سلطان محمود بجنگ غوريان رفت و ايشان در آن وقت كفار بودند و [ سورى نام شخصى مهتر ايشان بود ] [ 2 ] جنگ كردند . سورى كشته شد و پسرش اسير گشت و از قهر ، در نگين انگشترى زهر داشت بمكيد و بدوزخ رفت . ولايت غور در اسلام آمد و مسخر سلطان گشت . سلطان قصد قلعهء بهيم [ 3 ] كرد كه بتكدهء هندوستان بود و بر آن مظفر شد و خواستهء بىشمار آورد . قرب صد صنم از زر و نقره بياورد . از آن جمله يك صنم را هزار هزار مثقال طلا وزن بود . آن را در وجه [ عمارت ] [ 4 ] مسجد غزنه نهاد چنان كه بر درهاى آن بجاى آهن [ ميخها و زينتها از ] [ 5 ] زر طلا زده بودند . در آن وقت حكام غرجستان را شار مىخواندند و ابو نصر شار غرجه بود . با سلطان محمود مخالفت كرد . سلطان لشگر بجنگ او فرستاد و او را اسير گردانيد و امان داد و املاك او بخريد و او در خدمت سلطان بود تا متوفى شد . صاحب فاردين [ 6 ] مخالفت سلطان كرد و خراج باز گرفت . سلطان ابو سعيد طائى را با سپاه بجنگ او فرستاد و خود در عقب برفت . جنگ كردند . صاحب فاردين حصارى شد . سلطان به قوت فيلان ديوار قلعه را خراب كرد
--> [ 1 ] - اينجا نسخهء ق اضافه كرده : « كه زهر مارشان باد » . [ 2 ] - نسخ : [ و با سورى نام مهترشان ] [ 3 ] - الكامل و ترجمه يمينى : به هيچ نغز [ 4 ] - م ، ف ، ندارد [ 5 ] - ر : حلقه - ف : زينت - ب ، م . ندارد [ 6 ] - نسخ : ماردين .